Thursday, May 18, 2006

چگونه یک بلاگر شاخ شویم؟


یک: دات‌کام باشید. یک وبلاگ یا سایت زرد راه بیاندازید طوری که خودتان هم نفهمید مطالبش چه ربطی با هم دارد. شما باید نقش یک چرخ‌گوشت را بازی کنید. از یک طرف گلواژه و حرفهای صدمن یک غاز داخل می‌کنید از طرف دیگر روشنفکری می‌پاچد بیرون. در این حالت یک آرشیو بزرگ ساخته می‌شود. ترجیحا تاریخ آرشیو را از اوایل سال دوهزار درنظر بگیرید. آن موقع مطلبی ننوشته‌اید؟ عیبی ندارد. پیغام‌هایی که در یاهو مسنجر به دوستانتان فرستاده‌اید به عنوان یک پست "وبلاگی کار کنید مثال: "بچه‌ها این عکسَ ‌رو." یا "وای وای عجب چیزی..هر کی کلیک نکنه خره! "یا "بچه‌ها آف‌هام پرید. اگر کسی کار مهمی داره دوباره بفرسته. اسم آرشیو را هم به بایگانی تغییر دهید و نشان دهید که برای خودتان یک‌پا حداد عادل هستید. یادتان نرود جایی که آرشیوتان نمایش داده می‌شود باید
تابلوترین مکان ممکن باشد که همه بفهمند که شما چقدر بلاگر باسابقه‌ای هستید. طوری
!که هرکس شما را دید یک‌جایتان را به دوستانش نشان دهد : دیدید گفتم چیزش چقدر بزرگه
چیزش: آرشیو وبلاگش*

دو: قلمبه سلمبه باشید: شما باید یک سری کلمات کلیدی داشته باشید که دائم ازشان بتوانید استفاده کنید. تا می‌خواهید حرف بزنید( مهم نیست که ازتان خواسته باشند یا نه. شما حرفتان را بزنید) دست کنید از توی خورجینتان پنج شیش تا کلمه دربیاورید. کلمات زیر پیشنهاد می‌شوند:اومانیسم، اگزیستانسیالیسم، کمونیسم، فمینیسم، پوپولیسم، گوگولیسم، توپولیسم،گوداغوزیانتیسم، زولبیائیسیته، خوارمادریسم،قِرشولیسم و غیره. برای استعمال کار زیاد سختی پیش‌رو ندارید. یک "است"، "می‌باشد" و "و" قاطی اینها کنید. اکنون شما یک سخنران زبردست هستید
مثال: شُتُریسم در حوزه معرفت‌شناختی خوارمادریسم دارای مفاهیم عالیه گوداغوزیانتیسم می‌باشد

سه: با دوستانتان یک گروه درست کنید و هرچند وقت یکبار ماجراهای دَدَر رفتنتان را به رخ ملت بکشید.مثال: دیروز با فرناز آب‌دماغو به مناسبت اولین سالگرد جنبش زنان فمینیست تانزانیا رفتیم پارک ملت و جایتان خالی از این بستنی گردولی‌ها خوردیم. بعدش رفتیم پارتی .جمعمان جمع بود. گلناز جیغی، شهین و مهین،غلوم کیسه‌کش، پری باقالی وکامبیز کپک هم بودن. جایتان خالی. خیلی خوش گذشت. اسم یک گُلی را روم گذاشته بودند هی می‌گفتند
!اُسگُل باید برقصه... اُسگُل باید برقصه

چهار: خودتان را مطرح کنید. ساده‌ترین روش برای این کار آن است که در هر پست وبلاگی که می‌نویسید حتما به خوانندگان عزیز و محترم یادآوری کنید که آنرا خودم نوشتم
:این کار را می‌توانید با پی‌نوشت‌ها انجام دهید. مثال
پ.ن یک: شعر از خودم
پ.ن دو: عکس از خود خودم
پ.ن سه: تایپ، ویرایش: به جون مادرم خودم
پ.ن چهار: انتخاب تیتر: والا خودم
پ.ن پنج: تهیه متن: بِلا خودم
پ.ن شش: نظرات وارده: تا کسی نظر نداده؛خودم
پ.ن هفت: لینک مطلب: پسر بابام
پ.ن هشت: پرسنل زحمتکش نیروی انتظامی: اون نوه هفتمی مادربزرگم
پ.ن نه: اتاق فرمان: پسر‌خواهر خالم
پ.ن ده:رپرتاژ،آگهی، نودال، امپکس: ضمن تشکر از زحمات پدر و مادرم و عرض احترام به
!ساحت ملکوتی آقا امام خمینی و تمام دوستانی که مرا یاری دادند؛ خودم

پنج: خودخواه باشید: از هر 3 کلمه‌ای که می‌گوید حتما یکی‌اش باید "من" باشد. مهم نیست چه می‌گویید. مهم این است که شما خودتان رامطرح کنید. مثال: من بمب اتم را اختراع کرد، عجالتا گور پدر انیشتین! یا من فقط آدمم. بقیه بروند فعلا سوت بزنند تا خبرشان کنم، برداشت دینی من فقط درست است، بقیه بیجا کرده‌اند حرف بزنند. فقط مواظب باشید
!زیادافراط نکنید. مثال از یک آدم افراط‌چی: من تو رو می‌خوام تو رو می‌خوام اونا رو نمی‌خوام

شش: پدر باشید. شما بهتر از همه وبلاگ‌نویس‌ها هستید.این‌نکته‌ای است که باید به خودتان بقبولانید. پس با اعتماد به نفس کامل همه را با الفاظی چون :بابایی،مموشی؛پوشکی موشکی؛نازگل بابا و امثال اینها خطاب کنید
تبصره: در خصوص مخاطبان دختر کاربرد: نازِتُ برم! توصیه می‌گردد

هفت: شما خیلی خوشگل و خوشتیپ و دلبر هستید.یعنی اگر بخواهیم تاریخ دنیا را بررسی کنیم یکی شما خوشتیپ هستید ،یکی هم سرندپیتی. رویای همیشگی‌تان این است که دختر‌های وبلاگستان بلانسبت پشه مالاریا دور سرتان ویز ویز کنند.مگر چی‌شما از بقیه کمتره؟ خوشتیپ نیستین که هستین. تو دل‌برو نیستین که هستین. فمینیست نیستین که هستین.شبها دندانتان را قبل از خواب مسواک نمی‌زنید که می‌زنید. خودتان تنهایی نمی‌روید دستشویی که می‌روید.وقتی مامی و پاپا خونه نیستن دست به گاز می‌زنین که نمی‌زنین. وای شما عجب جیگری هستید.اون اسکار رو بیارید

هشت: یک روشنفکر مذهبی باشید. تا دوسال پیش در پایگاه بسیج محله‌تان پوست ملت را می‌کندید اما بدلیل مد بودن اکنون خود را یک روشنفکر مذهبی می‌دانید. از تاریخ فقط همین را می‌دانید که خمینی 12 بهمن وارد ایران شده است. البته آن را هم از تلویزیون شنیده‌اید و الآن هم یادتان نیست که خمینی با گاری وارد شد یا با هواپیما . بعد بیایید یک پست در وبلاگتان بزنید که " درود می‌فرستم بر روح بزرگ و اندیشه پرعظمت امام خمینی." چون از صحیفه‌نورش چیزی نخوانده‌اید لابد باید یک‌جوری فهمیده باشید که اندیشه آقاتون خیلی بزرگ می‌باشد. وقتی هم که آقا با قلبی مطمئن و دلی آرام! عمرش را داد به شما؛ پنج سالتان بوده است. پس به این نتیجه می‌رسیم که یک دکارت دیگر در تاریخ دنیا به منصه ظهور
!رسیده است: حرف بابا و خاله و عمویم هست، پس هستم

نه: هردمبیل باشید. منابع اطلاعاتی بی‌پایان شما بحث‌های دورهمی مجالس شبانه فامیل است. نظرات کج و کوله‌تان را جای منابع موثق قالب ملت کنید و هر وقت کسی ازتان پرسید از کجا خوانده‌ای؟ چون اولین بلاگر جهان بودید بگویید: والا منابع که زیادند...از اینترنت و وبلاگ‌ها! یک‌جوری خودتان را کس و کار بیل‌گیتس معرف کنید. درصدد باشید که با تغییر نام از
:وجهه وشهرت بیشتری برخوردار شوید. مثال: یک روز در سازمان ثبت احوال
ببخشید من می‌خوام اسمم رو عوض کنم-
اسمتان مگر چیست؟-
حسین اسگل‌تپه-
خوب راست می‌گویید..خیلی ضایع است. حالا می‌خواهید چه اسمی انتخاب کنید؟-
!بیل اسگل‌تپه-

ده: مخالف باشید. در هرمسئله داغ و جدیدی که بین بلاگرها پیش می‌آید ابتدا سکوت کنید. بگذارید آب‌ها که از آسیاب افتاد و همه بی‌خیال قضیه شدند آن‌وقت نوبت شماست که هنرنمایی کنید. این کار هم برای خودش آدابی دارد. چشم‌ها نگران‌اند. دلهره را در دل‌ها بخوان.نگاه‌ها بی‌تاب کیستند؟ او به کدامین سو می‌نگرد؟ امشب در سینماهای تهران و شهرستان‌ها. نه.ببخشید.اشتباه شد. شما درحالی که می‌دوید از هفت حلقه آتشین عبور می‌کنید ،دو گاو وحشی را به خاک می‌غلتانید و وارد وبلاگتان می‌شوید. ابتدا یک منت کامل سر همه کسی و همه چیز می‌گذارید و خودتان را خیلی آدم مهمی نشان می‌دهید. مثال:سر قضیه نوشی: می‌دانید.. من اصلن نمی‌خواستم دراین مورد اظهار‌نظر کنم چون این موضوع مال بچه‌های کلاس‌پایین و نفهم‌ هاست اما صدها نفر از هوادارن و سینه‌چاکانم با تلفن و چت و ایمیل و اس.ام.اس وفاکس و دود( از بچه‌های قبایل سرخپوستان) خواهش و التماس کردند، زاری کردند، به دست و پایم افتاند. برایم قاقالی‌لی خریدند.چی‌توز کرانچی و از این آب‌نبات نعنایی‌ها گرفتند. منت‌ام را کشیدند تا من بیایم نظر وزین‌ام را بگویم. والا به نظر من بهتر نیست برای بابای جوجه‌ها یک وبلاگ درست کنیم و بخواهیم تا حرفهایش را بزند؟ آن‌وقت کار قاضی هم راحت‌تر می‌شود و می‌تواند با خواندن وبلاگ بابای جوجه‌ها حکم
!عادلانه‌تری صادر کند

یازده: دائم در وبلاگتان بنویسید که اعصابتان از همه‌جا خرد و خاکشیر است . اظهار سردرگمی و نیاز بهترین جواب را می‌دهد. مثال: امروز دو ساعت تمام دنبال ناخن‌گیر می‌گشتم. آخر می‌دانید کجا پیدایش کردم؟ رویم به دیوار توی لباس‌زیرم بود! نمی‌دانم آنجا چه‌کار می‌کرد؟یا "آخ که چقدر به شانه‌هایی نیاز دارم که سرم را "بگذارم رویش و یک فین محکم بکنم

دوارده: پز خودتان را بدهید. چون می‌دانید که هوادارانتان از اطراف و اکناف جهان کشته و مرده یک عشوه شتری شما هستند دائم یک چیزهایی بگویید که دلشان برایتان گیلی ویلی برود! ماجراهای بالای هجده سالتان را هرچند وقت یکبار تعریف کنید. مثال: البته تعریف از خود نباشد اما واقعیت این‌است که من اولین طراح شبه کدهای جاوا اسکریپت در محیط داس بودم؛ "البته اینها گفتن ندارد اما علی دایی رو می‌شناسید؟یه سه‌چهار سالی شاگرد خودم بود ."امروز بیست جا سر زدم . هیچ‌جا لباس زیر سایز من نداشتند. آخه من چه خاکی تو سرم بریزم دو‌نقطه.دی، آخ که چه زیباست در آغوش تو نفس کشیدن و بوی‌تورا از فاصله دو‌دهمِ میلیمتری احساس کردن

سیزده: فیلسوف باشید.یکبار همینجور که در مترو ایستاده‌اید چشمتان به یک آقایی می‌افتد که دارد"نقد قوه حکم" اثر امانوئل کانت را می‌خواند. کنجکاو میشوید و از او می‌پرسید که این‌چیست؟ او هم جواب می‌دهد که فلسفه و منطق است. شما که از این‌چیزها سردرنمی‌آورید می‌گوییدخوب این فلسفه و منطق چیست؟ می‌گوید: ببینید یک مثال می‌زنم برایتان. شما در خانه‌تان آکواریوم دارید؟ می‌گویید نه. آن آقا می‌گوید: خوب عیبی ندارد. یک مثال دیگر می‌زنم. شما اگر بفهمید خواهرتان امشب خانه نیامده چه فکری می‌کنید؟ می‌گویید خوب شاید رفته خانه مادربزرگم‌اینها. می‌گوید خوب اگر فردا شب هم خانه نیامد چه؟ می‌گویید: خوب شاید رفته باشد خانه خاله ام‌اینها. می‌گوید خوب اگر برای شب سوم هم خانه‌تان نیامد چه؟ می‌گویید خوب دیگر حتما دختر خیابانی شده است. می‌گوید آفرین. منطق یعنی همین.شما که تازه فهمیدید چی به چی است از فردا راه می‌افتید بین دوستانتان
:یکی از گفتگوهای فیلسوفانه شما بدین شرح است
سلام بر کامبیز گل. می‌خوام امروز برایت یک بحث منطقی و فلسفی کنم-
ا.. چه جالب.. خوب بگو-
اول یک مثال می‌زنم. ببینم شما در خانه‌تان آکواریوم دارید؟-
آره. داریم-
!اوه اوه. بیچاره؛ خواهرت خیابونی شده-

چهارده: دروغ بگویید. این نکته در شاخ شدن شما تاثیر به‌سزایی دارد. مثلن از لحاظ دوست‌دختر یادوست‌پسر داشتن ظرفیت تکمیل باشید اما طوری رفتار کنید که انگار نه انگار. دوست‌دختر‌هایتان را سه ماه به سه ماه عوض کنید اما دائم از مذهب و اسلام صحبت کنید و تعدد زوجات را محکوم نمایید. با سرعت سه چوپان بر ثانیه دروغ به خورد ملت دهید اما چنان
:نقش بازی کنید که همه فکر کنند شما امامزاده‌‌اید. مثال
امروز:بله واقعا این حرکات غیراخلاقی چیست که در جامعه زیاد شده. واقعا آدم متاسف می‌شود این همه رفتارهای شنیع را می‌بیند. آدمی باید عفت داشته باشد. خویشتن‌داری کند. اصلا مذهب یعنی همین. یعنی تقوای اخلاقی
فردا:بدلایل اخلاقی سانسور شد! کلمه مرتبط با این قسمت: کاندوم سوراخ

پانزده: مهم باشید. یک طوری با بقیه برخورد کنید که انگار آنها جک و جانور هستند. به هیچ‌کس احترام نگذارید و از همه توقع احترام داشته باشید. مثال:این طرح‌های جواد چیه کشیدی؟ ما اینارو موقع بچگی می‌کشیدیم، وقتی شما نمی‌‌دانستید وبلاگ را با چه وِ یی می‌نویسند ما وبلاگ می‌نوشتیم، شما هنوز به دنیا نیامده بودید ما داشتیم کد‌پی.اچ.پی می‌نوشتیم، ایران ما و روزآنلاین و واشینگتن پست و نیویورک تایمز دربدر دنبال من هستند که برایشان چیز بنویسم اما قبول نمی‌کنم چون حالش را ندارم. البته حالش را دارم حقیقتش پول کم می‌دهند

شانزده: فاضل باشید. شما باید درباره هرچیزی که می‌شنوید یک اظهار فضلی بکنید.اصلا نگران این نباشید که یک‌وقت اظهارنظرهایتان غیرکارشناسی و عمواصغری باشد. تخصص و مهارت را برای این گفته‌اند که جهان را از نظریات شما محروم سازند. شارون سکته کرد؛ شما یک چیزی بگویید. بحث شجریان و موسیقی سنتی پیش‌آمد؛ شما یک اظهارنظری بکنید. ولنتاین شد؛ یک چیزی بپرانید. مساله همجنسگرایی مطرح شد؛ یک اظهارنظر کارشناسانه بکنید. خوبی وبلاگستان این است که هرکی هرکی است. شما هرچیزی بگویید کسی نمی‌آید بگوید چرا گفتی. احیانا اگر کسی آمد و اعتراضی کرد به شماره پانزده رجوع کنید
تبصره: اگر دیدید یک‌وقت چیزی برای گفتن ندارید ماجرای آجیل خوردن و ماچ‌کردن داداشتان را در خانه مادربزرگتان تعریف کنید.اگر کسی اعتراض کرد بگویید: بنده خدا! ما سه نوع نوشته داریم. مدرن، پست مدرن، پسا پست مدرن. این چیزی که من نوشتم مدل خاله‌زنکیستی از نوع پسا پست مدرن بود
تبصره دو: کشک بادمجون و سگ هتل شرکتم اینا، می‌تواند آلترناتیو دیگری برای پر کردن دخمه بی‌انتهای وبلاگ شما باشد

هفده: داخل باشید. شما به خودتان اجازه می‌دهید در کار هر احدالناسی دخالت کنید اما بدا به حال کسی که احیانا بگوید بالای چشم شما ابرویی هم هست. واویلا. شما از آن‌جا که خودتان را پیر وبلاگستان، کدخدای اینترنت، محتسب سایت‌ها و خیرخواه جمیع اهالی اینترنت می‌دانید به خودتان اجازه می‌دهید که در کارهای همه دخالت کنید. آن نوشته‌ را اینجوری کن. پاراگراف اول این نوشته را اونجوری کن. این را حذف کن. آن را اضافه کن. امان از زمانی که بفهمید کسی درباره شما چیزی نوشته. جورابش را بادبان می‌کنید! به یکباره واژه‌های روبرو معنا پیدا می‌کنند: حریم خصوصی، اندیشه‌های فردی، چهاردیواری اختیاری،دلم می‌خواد! ، به کسی چه مربوط،و در نهایت گه خورده کسی حرف بزنه!نکته: این نشونه‌ی مخصوص حاکمه بزرگه.میتیکُمان. احترام بگذارید. زُمبه(ها) حساب این دخالت کننده در حریم خصوصی من رو برسید

هجده: کماکان پز بدهید. این شماره به دلیل اهمیت زیادش در شاخ شدن شما دوبار می‌آید. هر سال که می‌روید نمایشگاه از کتاب‌هایی که خریدید یک عکس بیاندازید و صاف بزنید تنگ وبلاگتان. اینطوری همه فکر می‌کنند که شما عجب آدم کتابخوانی هستید و محبوبیتتان بالا می‌رود. هر سال پنج روز بروید نمایشگاه، داخل وبلاگتان هم بنویسد که امروز پنجاهمین باری است که رفتم نمایشگاه کتاب تهران! که همه فکر کنند شما خیلی کتاب‌دوست هستید. بعد حتما اشاره کنید که صد و نود و هشت هزار و دویست و بیست و پنج تومان پول کتاب داده‌اید که همه دستشان بیاید شما چقدر کتاب‌خر هستید(بخش دوم کتاب‌خر غلیظ تلفظ شود!). نظر به اینکه مغزه‌ی تفکرتان همان تفکر بسیجی است که از مطهری وام گرفتید و الآن دارید به آن روکش شریعتی می‌زنید،با این پول بی‌زبان پنج دوره کامل آثار مطهری را می‌خرید و حالش را می‌برید

:پی نوشت یک

:منابع
زنان السالوادور، سینه‌‌های سربالا و رژهای کمرنگ اثر
فرناز سیفی
پله پله تا جیغ زدن، اثر
گلناز ملک
خوشتیپ شدن، از گوژپشت نتردام تا جرج کلونی. اثر
حسین منصور
شاسکولان بالفطره، اثر
علی قدیمی

!پی نوشت دو: نویسندگانش من و
پویا بودیم